Thursday, October 06, 2005

دوست مامان

شش هفته پیش بود. کسی خونمون نبود. نشسته بودم. حوصلم از بی کسی سر رفته بود. کانال های سکسی ماهواره هم دیگه همش کس شعرای تکراری نشون می داد. تازه کانال هایی که کیر و کس رو هم نشونم می داد فقط شب ها برنامه داشت. می خواستم ماهواره رو خاموش کنم یه سر برم پیش رفیقام که یکی زنگ در رو زد. در رو که باز کردم دیدم دوست مامانمه و اومده با مامانم کار داره و یه تاپ و یه دامن تنگ هم پوشیده. خونشون درست کنار خونه ماست و در خونه هامون کنار همه. تازه شوهر کرده و فکر نمی کنم بیش از ۲۰-۲۲ سال داشته باشه. وقتی که دیدمش دلم می خواست بیارمش تو و... ولی راستش تخم نکردم آخه شوهر داشت. بهش گفتم: نه نیست ، ولی بفرمایید تو فکر کنم تا چند دقیقه دیگه پیداش بشه. گفت که نمی تونم و باید برم و عذرخواهی کرد و رفت. منم اومدم تو خونه و در رو بستم. لباس پوشیدم که برم بیرون وقتی در رو باز کردم و رفتم دکمه آسانسور رو زدم و منتظر بودم که بیاد و برم که دیدم خانوم خانوما در رو باز کرده و وایساده جلوی در. گفتم: اتفاقی افتاده؟ گفت: نه فقط میخواستم بهت بگم که فردا ساعت ۹ صبح یه سر بیا خونه ما ولی به کسی نگو که میخواهی بیای اینجا. منم گفتم: باشه. دیدم آسانسور اومده بالا. خدافظی کردم و سوار آسانسور شدم و رفتم. پیش خودم می گفتم: این با من چی کار داره؟ ولی هر چی فکر می کردم به نتیجه نمی رسیدم. پیش خودم گفتم: بی خیال فردا می فهمم که چه کار میخواد باهام بکنه که نباید مامانم بفهمه. در ماشین رو باز کردم و پریدم تو ماشین و راه افتادم. اولش می خواستم برم پیش رفیقام ولی از اونجایی که حدود دو هفته می شد که سکس نداشتم و کمرم حسابی پر بود بی خیال رفقا شدم و رفتم تو خیابون ها که شاید بتونم یه کسی بلند کنم و ببرم خونه و یه کمری روش خالی کنم ولی از شانش تخمی و کیری که من دارم حتی یه دختر بچه هم نتونستم بلند کنم و بعد از ۳ ساعت الافی تو کوچه و خیابون ها با کون سوخته برگشتم خونه. ماشین رو گذاشتم تو پارکینگ و رفتم تو اتاقم و نشستم پشت کامپیوتر تا شاید تو چت بتونم یکی رو پیدا کنم که باهاش حال کنم. بعد از ۵/۰ ساعت که با یه دختر مادر جنده چت کردم بهش شماره دادم تا زنگ بزنه. وقتی زنگ زد دیدم که صدای کلفت و کیری پشت تلفن میگه: خوب سر کارت گذاشتم. منم شروع کردم و هر چی فحش خواهر و مادر بلد بودم رو کشیدم به هیکلش و تلفن رو قطع کردم و پرتش کردم اون طرف(البته رو مبل). رفتم تو اتاق و شروع کردم به فحش دادن به شانش و اقبال خودم که دوباره تلفن زنگ زد. رفتم تلفن رو برداشتم و شروع کردم به فحش دادن. وقتی به خودم اومدم فهمیدم که ای داد بیداد ، مادربزگم پشت خطه! شروع کردم به عذر خواهی کردن و گفتم: یکی مزاحمم شده و ۱۰۰ دفعه زنگ زده خونمون و از این جور کس شعرا. وقتی که قطع کردم یه مشت محکم کوبیدم به دیوار و رفتم که تو دستشویی و ریدم به این شانسم و بعدش هم رفتم کپه مرگم رو گذاشتم و خوابیدم. اون روز یکی از روزای تخمی زندگی من بود ولی به هر ترتیبی که شده تموم شد. صبح روز بعد از خواب بیدار شدم و صبحونه خوردم و آماده شدم و رفتم خونه دوست مامانم. در رو که زدم ۲ دقیقه ای طول کشید تا در رو باز کنه. در رو که باز کرد دیدم با شورت و کرست اومده در رو باز کرده. دعوت کرد تو. وقتی رفتم تو خونه تو این فکر بودم که یه کس حسابی می کنم که یه دفعه دیدم ۳ تا دختر دیگه که لخت هم هستن نشستن و دارن یه فیلم سوپر نگاه می کنند. وقتی که دیدمشون دلم می خواست یه جوری از دستشون در برم. چون می دونستم قراره چه بلایی سرم بیارند. ولی نگذاشتند. همشون یه دفعه ریختند رو سرم و من رو به زور بردند تو اتاق رو تخت. سمانه که اسم دوست مامانم بود اونا رو بهم معرفی کرد. سوگل ، فرانک و ساناز. تا حالا این همه دختر لخت رو یه جا ندیده بودم. حشری شده بودم و دیگه کاری از دستم برنمی اومد. تا به خودم اومدم دیدم دارم از سمانه لب می گیرم و ساناز داشت برام ساک میزد و بقیه هم وایساده بودند و نگاه می کردند. مثل اینکه نوبتی بود. خیلی تند ساک میزد. مثل اینکه تا حالا ۱۰۰۰ بار این کار رو انجام داده بود و خیلی ماهر بود. یه چند دقیقه ای که گذشت جاشون رو با هم عوض کردند و ساناز اومد و بهم لب بده و سمانه هم رفت که ساک بزنه. خلاصه بعد از اینکه کلی با کیر ما لاسیدن نوبت من شد که برای اونا لاس بزنم و سمانه دراز شد رو تخت و لاپاش رو باز کرد و با یه صدای آروم و حشری گفت: بخورش. من هم دیگه نتونستم تحمل کنم و شروع کردم به خوردن کس خانوم. تند تند لیس میزدم. خیلی تند. آه آه بلندش همه فضای خونه رو پر کرده بود. احساس کردم که می خواد بلند بشه. خودم رو عقب کشیدم. دیدم ساناز جای اون رو پر کرد و من هم که کاری نمی تونستم بکنم شروع کردم به خوردن. احساس کردم که داره ارگاسم می شه. بلند شد و کیر من رو گرفت تو دستش و دولا شد و کیرم رو آروم می کشید رو کسش و سمانه هم از فرصت استفاده کرده و رفت جلوش خوابید و ساناز شروع کرد به خوردن کس سمانه و سمانه هم کیر من رو کرد تو کسش و گفت: تند باش. من هم که داشتم خیلی حال می کردم با سرعت عقب و جلو میرفتم. آه آه من و ساناز و سمانه خیلی بلند شده بود که سوگل گفت: اگه بخواهید همین طوری ادامه بدید همه میان ببینن چه خبره. من که نمی تونستم خودم رو کنترل کنم با همون صدا فریاد میزدم و آه آه میکردم ولی سمانه و ساناز صداشون رو آوردند پایین. بعد از چند دقیقه ای احساس کردم که داره آبم میاد. به سمانه گفتم: آبم داره میاد. آماده باش. و کیرم رو کشیدم بیرون و سمانه هم با یه چرخش کیرم رو کرد تو دهنش و آبم ریخت تو دهنش و آن هم مثل اینکه خیلی تشنش باشه آب منو خورد. بعد از اینکه آبم در اومد افتادم رو تخت. یه چند لحظه ای که استراحت کردم بلند شدم تا شاید بتونم از دستشون در برم. ولی جنده ها گرفتنم و نوبت سوگل و فرانک شد. گرفتنم و شروع کردن به ساک زدن. منم که دوباره حشری شده بودم ، تقریبا همون کارایی که با سمانه و ساناز کرده بودم رو با سوگل و فرانک هم تکرار کردم. وقتی که آب کیرم رو ریختم رو صورت سوگل ، می خواستم برم که دوباره گیر دادند بهم. خلاصه اون روز من ۳ بار آبم در اومده. تازه آخر سر هم با کلک اینکه می خوام برم دستشویی ، همون طوری لخت فرار کردم و اومدم خونمون. وگرنه اونها ول کن معامله نبودن. تا ۲-۳ روز از کمر افتاده بودم. ولی بعد از ۲-۳ روز با خوردن شیر و موز فراوان کمرم خوب شد. هفته پیش اومد و گفت: یه سر بیا خونمون. منم گفتم: به کس ننت خندیدم مادرجنده. این دفعه اگه خواستی من بگامت تنهایی میایی خونمون. و بعد از این ماجرا ۲ بار دیگه اومد خونمون

3 Comments:

Blogger amozesha said...

سلام
از اول ابان دوباره خواهم نوشت
خوش باشید
سارا

Oct 7, 2005, 1:11:00 AM  
Blogger سكس با مامان جونم said...

سلام
خوبی خوشباشی داستان خوبی بود ولی حیف که تکراری بودش
موفق باشی به من هم سر بزن.

Oct 7, 2005, 5:22:00 AM  
Blogger ehsan said...

salam
agha javbe maro nadadin ha dastan tekrari bod ama midonam ke dastaneye bahaleto gozashty vase bade mah ramezon

Oct 7, 2005, 12:20:00 PM  

Post a Comment

<< Home